چهارم دلدادگی است…
ای پیک راستان خبر یار ما بگو / احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور / با یار آشنا ســـخن آشنــــا بگو
بر هم چو میزد آن سر زلفین مشکبار / با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست / گو این سخن معاینه در چشـــم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابــات می کند/ گو در حظور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولــت گذر بود / بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو:
“هرچند ما بدیم، تو ما را بدان مگیر” / شــاهــانــه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه ی آن محتشم بخوان / با این گــدا حکایت آن پادشا بگو
جانها ز دام زلف چو بر خاک می فشــاند / بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
جان پرورست قصه ی ارباب معرفت / رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می دهند
می نوش و ترک رزق ز بهر خدا بگو
