هِجدَه…

1 05 2008

هجده…

آنی بود درها وا شده بود
برگی نه شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود
مرغان مکان خاموش این خاموش آن خاموش خاموشی گویا شده بود
آن پهنه چه بود : با میشی گرگی همپا شده بود
نقش صدا کم رنگ نقش ندا کم رنگ پرده مگر تا شده بود ؟
من رفته او رفته ما بی ما شده بود
زیبایی تنها شده بود
هر رودی دریا
هر بودی بودا شده بود





شانزده…

29 04 2008

شانزدَه از جنگ ،شانزدَه از حمله ،شانزدَه از فتح ،شانزدَه از قتل …

جنگ یک روزنه با خواهش نور
جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی با یک آواز
جنگ زیبای گلابی ها با خالی یک زَنبیل
جنگ خونین انار و دندان
جنگ «نازی ها» با شاخه ی ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم
جنگ پیشانی با سردی مهُر

مله ی هنگ سیاه قلم نی به روف سربی

حمله ی کاشی مسجد به سجود
حمله ی باد به معراج حباب صابون
حمله ی لشگر پروانه به برنامه ی دفع آفات
حمله ی دسته ی سنجاقک ،به صف کارگر «لوله کشی»
حمله ی هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی
حمله ی واژه به فک شاعر

فتح یک قرن به دست یک شعر
فتح یک باغ به دست یک سار
فتح یک کوچه به دست دو سلام
فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی
فتح یک عید به دست دو عروسک یک توپ

قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر
قتل یک قِصّه سر کوچه ی خواب
قتل یک غُصّه به دستور سرود
قتل مهتاب به فرمان نئون
قتل یک بید به دست «دولت»
قتل یک شاعر افسرده به دست گل سرخ
همه روی زمین پیدا بود
نظم در کوچه ی یونان می رفت
جغد در «باغ معلق» می خواند
باد در گردنه ی خیبر ،بافه ای از خس تاریخ به
خاور می راند
روی دریاچه ی آرام «نگین» قایقی گل می برد
در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود