بیستُم…

3 05 2008

بیستم فقط یک پرنده بود…

پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده آه فقط یک پرنده بود


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

3 05 2008
negar

ehem ehem !
man mido0nestam yani chi ! :D
Bl gAtes nemido0nes ! khassam vase un beporsam !:P :D

دیدگاه‌تان را بنویسید: