من نوشت است و بس…
ورق های دفترم را می کنم تا کسی آنها را نخواند ،اینجا می نویسمشان تا همه بخوانند .مادرم پشت در سرک می کشد و من نمی فهمم و می نویسم و نمی فهمم و می نویسم …در دفترم می نویسم ،همان که همین حالا ورق هایش را کندم تا کسی نخواندشان… پاره کردم که خوانده نشود… می نویسم اینجا که خوانده شود…
عادت می کنم… عادت می کنم به تکرار ،عادت را تکرار…
زندگی من پر از تکرار ،زندگی من جمع اضداد است ،طنز جمع اضداد است ، حتی معلممان روزی گفت :”علی جمع اضداد است ،خدا هم” ،ما هم.
به تکرار عادت می کنیم ،به نوشتن هم ،در نوشتن به تکرار…
می نویسم از جمع اضداد ،از من ،از علی ،از خدا ،از ما از زندگی ،از تکرار ،از عادت ،از تکرار…
-
لطفاً یکی دنیا را خاموش کند!
nakhanDa ! migam ezdad yani chi ?!?!

khob nemifamam !
khandeam nadare ! nakhand !
khashang bud ! do0s dashtam !
ye bar dge begi nasret bade man mido0nam o to !