سیُِّم در باب تحصیل عشق و رندیست …
هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل / هر کو شنـیــد گــفتا لله دُرّ قائل
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول / آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید / کز شافعی نپرسید امثال این مسائل
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم / گفت آن زمان که نبود جان در میانه حایل
دل داده ام به یاری، شوخی، کَشی، نگاری / مَرضیّه السّجایا، مَحموده الخَصائل
در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت / و اکنون شدم چو مستان بر ابروی تو مایل
از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم / وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت ازئل
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخمست
یـا رب بــبـیـنـم آنـرا در گــردنت حمـــایـل