عصبانیم
Countin’ bodies like sheep
To the rhythm of the war drums
Countin’ bodies like sheep
To the rhythm of the war drums
اونایی که پول دارن و اونایی که نه
فهمیدم میشه آدمی که کم کم داره تو دود و کثافت شبهای سرد تهران نفس کم میآره، در حالی که داره تلاش میکنه صحنههای دوسال پیش اون خیابون رو به یاد نیاره، از جلوی پایگاه بسیج کذا رد بشه، به عکس آقا یه لبخند بیرمق بزنه، در حالی که با یه گوشی سالم هدفونش داره بیتلز گوش میکنه، دستاش رو باز کنه و با John Lennon داد بزنه:
Jai guru deva aum.
Nothing’s gonna change my world.
ته دلش گرم شه به یه چیزی و لذت ببره از راه رفتن روی چمنای پوسیدهی وسط خیابون آزادی.
دیوار اتاق هم نشدیم.
بسه دیگه. چقدر هیچوقت هیچ کاری نکردم…
حوصلهم سر رفت انقدر هیچی نبودم و هیچ کاری رو نتونستم کامل/خوب انجام بدم…
روزی که مُرد خواهد جان بچگی
روزی که حسرت واجبست بر تو پای نشئگی
روزی که آتش به چه کار آید
تریاک را به باز دمت پز…
من: (در راستای گفتن، گفنم صرفا!)
او: (بله، متوجهم!)
دارم آهنگ La Noyee رو گوش میکنم و الان دارم حسرت همهی چیزای نداشته رو میخورم
چیزایی که میشد باشه و نشد
و حتی بدتر، چیزایی که جبر لعنتی نمیذاره حتی بهشون فک کنم…
چرا باید چیزی باشیم که خودمون انتخاب نکردیم؟
احساس میکنم اگه نبودم، زندگی قشنگتری میداشتی…
یه روز منو یه جا میدیدی و فقط توی دلت زنده بودم…
من: فردا صبح میام، دستتو میگیرم، با هم قدم میزنیم، میبرمت تا دم مسلخ!
او: دوست خوب به این میگن.