همن الان چند جا دیدم نوشته بودند فقط پولدارها سمپاد میروند!
واللا تا اونجایی که من میدونم خونوادهی ما ۴-۵ سالی هست هیچی به این سازمان ندادن! چون به لطف برادران چینی پدر من سراغ هر کاری رفت ظرف کمتر از یک ماه ورشکست شد بعدشم سرمایه ها تموم شد. الان چند سالی هست خرج خانواده بر عهدهی مادرم(حسابدار) و فروش دارایی های خانوادگی (همون وسایل خونه) است.
در ضمن خرج دانشمند شدن یه بچه یک کتاب ۲-۳ هزار تومانی ۱۰۰۰ دانستنی عجق وجق و یک کارت کتابخانهست که میفته به عبارتی ۴-۵ هزلر تومان! اگه کم اوردین بگین من بهتون وام بلاعوض بدم بچتون از حقش محروم نشه!(من با همینا قبول شدم و خیلیها رو میشناسم که بدون همینا هم قبول شدن)
پست فوری…
30 01 2010دیدگاهها : ۱ دیدگاه »
برچسبها: سمپاد
دستهها : شعر نو
از بذله گویی دوستان تا عدالت آموزشی
30 01 2010(من به هیچ وجه سررشته ای از مباحث علوم انسانی ندارم. این که مینویسم برحسب وظیفه است. سعی میکنم نادانی ام را با کلمات عجیب و غریب در چشم مخاطب فرو نکنم. هرچند, تجربه میگوید دوستان مخالفی که این کار را کردهاند نتیجهی مثبت گرفتهاند, متاسفانه.)
(قبل از شروع باید مطمئن شوید که کل متن (مخصوصا انگلیسی هایش) را در یک وعده, کامل و دقیق میخوانید. وگرنه من مسئولیت سوء برداشت شما را به گردن نمیگیرم.)
(پیشاپیش به خاطر غلط های املایی و علمی عذر میخواهم. سعی خودم را کردم که چیزی را غلط ننویسم. اگر غلطی پیدا کردید لطفا به من اطلاع بدهید.)
–
دوستی در وبنوشتهای اشاره کرده:
آدم هایی كه یك روزی به ذهنشان رسید كه بیاییم استعدادهای مملكت را توی یك مدرسه بریزیم و كلی امكانات براشان فراهم كنید، یك مسئله ی كوچك را در نظر نگرفته بودند. آن هم اینكه اساسا چرا باید به استعدادها، نخبه ها یا به قول خودشان تیزهوش ها، امكاناتی بیشتر از یك دانش آموز خنگ داد؟ آیا آدم ها فقط به خاطر داشتن چیزی كه به آن هوش می گویند، باید پول به پاشان خرج كرد و فرق گذاشت بین آنها و دیگر دانش آموزها؟
من هیچ چیز از عدالت نمیدانم. چون عدالت یکی از پیچیده ترین مفاهیم ابداعی است. برای همین سری به ویکیپدیا زدم تا ببینم به چه میرسم. در ویکیپدیای انگلیسی ذیل عنوان justice آمده:
Giving people what they deserve
In one sense, all theories of distributive justice claim that everyone should get what they deserve. Theories disagree on the basis for deserving. The main distinction is between theories that argue the basis of just deserts is held equally by everyone, and therefore derive egalitarian accounts of distributive justice—and theories that argue the basis of just deserts is unequally distributed on the basis of, for instance, hard work, and therefore derive accounts of distributive justice by which some should have more than others.
خب خلاصه این پاراگراف یک جمله کلیدی است.
all theories of distributive justice claim that everyone should get what they deserve.
دوباره نوشتم که روی بخش اصلی تاکید کنم.اصلا چه کسی گفته «به قول خودشان تیزهوشها»، لیاقت امكاناتی بیشتر از «یك دانش آموز خنگ» را دارند؟(من به خاطر لحن دوستمان معذرت میخواهم. آدم نباید موقع پست زدن زیاد عصبانی بشود وگرنه متوجه لحنش نمیشود.)
لیاقت (Desert) شاید اولین چیزی باشد که در نظریههای مدرن مستقیما بعد از عدالت ابداع میشود. پس از منِ «یك دانش آموز خنگ» انتظار نداشته باشید که این مفهوم پیچیده را غریزی درک کنم.(کما اینکه به نظرِ بیارزشِ من, درکی که انسان در مقابل آزادی, عدالت, لیاقت و دیگر مفاهیم ابداعی دارد, بیشتر اکتسابی است تا غریزی) پس یک کلیک روی متن لینک شدهی «what they deserve» میکنم که مرا به عنوان «Desert (philosophy)» میبرد.خواندن این مقاله که در تاریخ مشاهدهی من هنوز مرتب نشده مصیبتی است. به یک نکته جالب میرسم:
One of the most controversial rejections of the concept of desert was made by the political philosopher John Rawls. Rawls, writing in the mid to late twentieth century, claimed that a person cannot claim credit for being born with greater natural endowments (such as superior intelligence or athletic abilities), as it is purely the result of the ‘natural lottery’. Therefore, that person does not morally deserve the fruits of his or her talents and/or efforts, such as a good job or a high salary.
However, Rawls was careful to explain that, even though he dismissed the concept of moral Desert, people can still legitimately expect to receive the benefits of their efforts and/or talents. The distinction here lies between Desert and, in Rawls’ own words, ‘Legitimate Expectations’.
و این هم دو قانون آقای راولز در ضمینهی عدالت:
- Each person is to have an equal right to the most extensive total system of equal basic liberties compatible with a similar system of liberty for all.
- Social and economic inequalities are to be arranged so that they are both
آقای راولز ابتدا گفته «به قول خودشان تیزهوشها» به خودی خود به خاطر تیزهوشیشان لیاقت خاصی نمیتواند داشته باشند. ولی آن «به قول خودشان تیزهوشها» میتوانند legitimately(چیزی که قانوناْ قابل درخواست است) انتظار دریافت نتیجهی این «لوتاری طبیعت» را داشته باشند! مثل اینکه این دوستمان ما را مسخره کرده. پس یک جستجو ترتیب میدهم تا کمی بیشتر متوجه شوم! یک Paper حاصل جستجوی من است که میخواهد به دو سوال پاسخ دهد:
1. What constitutes a gifted person?
2. Are we justified in making special educational provision for gifted children,
where special provision involves spending more on their education than on
the education of ‘normal’ children?
سوال دوستمان دقیقا سوال دوم است! Paper میگوید:
Then, taking the second question, I will consider a hypothetical case for allocating extra resources for the gifted, considering various political and educational arguments. I will turn my attention to Rawls’ second axiom of justice, focusing in particular on Fair Equality of Opportunity (FEO), which requires not only ‘that public offices and social positions be open in the formal sense, but that all should have a fair chance to attain them’ (Rawls, 2001: 43). That is, persons with similar native endowments (talent and ability), and the initiative or motivation to put those talents to effective use, ought to have more or less the same opportunities to do so irrespective of their family and social class origins. Notwithstanding its philosophical appeal, I will show that FEO can not justify differential educational provision for those who have more talent than others.
نویسندهی مقاله قصد دارد در ادامه توضیح دهد که چرا آنچه با سطحی نگریستن به راولز برداشت میشود برای «به قول خودشان تیزهوشها» عادلانه نیست. یا به عبارت دیگر چرا «به قول خودشان تیزهوشها» لیاقت آموزش مخصوص و بیشتر از منِ «یك دانش آموز خنگ» را دارد.
In a society eager to recruit the best and brightest engineers, doctors, researchers, architects and solicitors, the case for funding and providing a more rigorous curriculum for the most able seems especially strong. Indeed, to many it will seem obvious that societies work against their own best interests when, say, advances in science and medicine stall due to the unwillingness of government to invest in the talents of the gifted. Because we do not wish to needlessly squander the talents of the best and brightest, failing to cultivate the raw material of talent or intelligence such children embody constitutes a form of neglect. (I will return to this.) Once we accept that investing in the best talents is not only fair and good for those individuals but also likely accrues benefits (what economists refer to as ‘externalities’) to significant numbers of others besides, it remains for us only to identify who the gifted are and determine what specifically can be done to maximize the benefits. Where schools are concerned, learning opportunities need only be provided and arranged so as to foster outcomes that are good for the gifted and optimal for society. Consequently, ‘adequate challenge’ for some learners may require additional educational resources.
تا اینجای کار یک مثال میزند و توضیح میدهد بهترین راه برای اینکه یک جامعه بهترینها را برای کارهای مختلف داشته باشد, بدیهتا (بر خلاف کاری که اکثر دولت ها میکنند) هزینه(سرمایه) برای استعدادهاست. حالا نوبت میرسد به آقای راولز. آیا اختصاص منابع با حرف آقای راولز در مورد لیاقت متناقض است؟ نویسنده اینطور فکر نمیکند:
I have little doubt that unreserved approval could be won for the allocation of extra resources to the education of the gifted if it could be shown that the additional resources would make ‘an appropriate contribution to the good of others by training and educating their native endowments and putting them to work [within] a fair system of social cooperation’ (Rawls, 2001: 68). In principle, policy makers could design incentives that encourage individuals with greater endowments or motivation to seize enhanced learning opportunities in such a way as to greatly benefit others, especially those less well off. Consider the way in which Rawls’ second axiom of justice speaks to this:
Social and economic inequalities are to satisfy two conditions: first, they are to be attached to offices and positions open to all under conditions of fair equality of opportunity; and second, they are to be to the greatest benefit of the least-advantaged members of society. (Rawls, 2001: 42–3)
(The first part of this axism,) Fair Equality of Opportunity (FEO) and (the second part of this axism,) Difference Principle (DP) should not be run together. Yet, allocations of additional resources to gifted students might in principle satisfy both parts of this axiom. FEO is satisfied because individuals with similar levels of talent and motivation are to be given the opportunities necessary to exploit their talents in competitions that determine who gets the best social positions.The DP is also satisfied, for it tolerates inequalities so long as over time the benefits to the least advantaged are as great as possible.
پس میبیینیم که اختصاص منابع ( یا به قول دوست مخالفمان «امكاناتی بیشتر از یك دانش آموز خنگ») نه تنها با اصول راولز برای لیاقت متناقض نیست بلکه همخوانی کامل دارد. پس «به قول خودشان تیزهوشها» واقعا لیاقت آموزش مخصوص و بیشتر از منِ «یك دانش آموز خنگ» را دارند.
all theories of distributive justice claim that everyone should get what they deserve.
بار سوم نوشتم تا یادآوری شود! پس تنها و تنها راه رسیدن به عدالت آموزشی در خصوص تیزهوشان اختصاص منابع (اینجا یعنی آموزش اختصاصی) است. در هر حالت دیگری که قابل تصور است, عدالت رعایت نشده و ناقص است.
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
برچسبها: سمپاد
دستهها : مَنَک, نثر
تحصن؟ اعتصاب؟
27 01 2010این نوشته در واقع واکنشی است از طرف من (آرش بدیع مدیری) و من(دانش آموز پیش دانشگاهی علامه حلی تهران) و من (که فکر میکنم! و همین کافی است) به همهی آنهایی که میخواهند کاری کنند روز یکشنبه آخرین روز سمپاد باشد. به همهی آنهایی که با یک تحصن فضایی- که فکر نکنم بیش از ۱۳-۱۴ دقیقه وقت گرانبهای دانشجویان عزیز دانشکده برق را گرفته باشد- میخواهند حاصل سی و اندی سال تلاش برای سر پا نگه داشتن سمپاد عزیز ما را در طرفهالعینی نابود کنند.
به همهی آنهایی که تحصن میکنند بدون اینکه بدانند که برای چه این کار را میکنند. اگر برای علامه حلی نگرانید, آسوده باشید که چند قرنی هست که نام ایشان را (به رقم تلاشهای بدخواهان) کسی نتوانسته از تاریخ حذف کند. و اگر برای سازمان نگرانید که زیر مجموعه وزارت شده, دیر آمدید که چند سالی این پروسه طول کشیده. دقیقا از زمانی که دورهی ما -و شما طراحان- راهنمایی را میگذراندیم, زمزمههای تغییر در ساختار از زبان بعضی از اساتید شنیده میشد, که «سازمان بزودی یک اتاقی میشود در آموزش پرورش مناطق».
نمیدانم به چه امیدی میخواهد دست به تحصن بزنید. اصولا تحصن به عنوان یک ی از انواع نافرمانیهای مدنی, قواعدی دارد, قانون صفرم, که هر بنیبشری که در سازمان چرخی زده باشد میداند, این است که «آدم عاقل فکر نکرده حرف نمیزند» که اگر حرف بزند میشود عین هزاران دروغگویی که از لحظه ای که چون لب به حرف زدن باز میکند, رسوا میشوند.
این یک انتقاد بود و پیشنهاد من هم از این قرار است:
۱-این روش درست نیست. روش مناسب میتواند فعالیت مثل گروه ANONYMOUS یک مجموعه فعالیت آنلاین + کار تبلیغاتی و جذب افکار عمومی (که الان بر ضد سازمان بسیجشان کرده اند) + فشار(نه به این روش شما) باشد.
۲-باور کنید که فقط شما نیستید. فقط بقیه سعی میکنند به جای اینکه جوگیر باشند(و فقط فکر کنند که دارند کار مفید میکنند) واقعا کار مفید بکنند.
دیدگاهها : 2 دیدگاه »
برچسبها: سمپاد
دستهها : مَنَک, نثر
جامعه سازی
25 01 2010(در این متن هرگاه از استعداد نامبرده شده منظور بخش وراثتی استعداد است که طبیعتا غیر قابل یاد گیری است)
(من هیچ سر رشته ای از جامعه شناسی ندارم! لطفا به بزرگی خودتان ببخشید. این مقاله صرفا ایده های شخصی است بعلاوهی اطلاعات و مستندات آنلاین)
(این مقاله تحت لایسنس GNU Free Documentation License است به این معنا که: شما آزادید که هر کاری خواستید با این مقاله بکنید)
مقدمه
چند وقتی است با موجودی به نام وار ویکرناس(Varg Vikernes)(لینک۱ و لینک ۲) آشنا شدم. این دوستمان در اصل موسیقیدان است؛ ولی به دلایل مذهبی چند تحقیق در مورد ادیان باستانی نورث (مردم اسکاندیناوی باستان) انجام داده. من چند ماه گذشته وقت گذاشتم و تمام این مقالات را خواندم. دید جالبی بود! آن چیزی که همه نژاد پرستی اش میخوانند. ولی قضیه پیچیده تر از این حرف هاست:
Nothing impure can exist in the heavenly realm, and only those of Jarl’s kin (id est the fair-eyed, fair haired and fair-skinned Europeans) are welcome and can learn the secrets. Only Jarl’s kin can be elevated to the gods, by the help of the ancient mysteries and the holy source. By the help of our ancient European religion.
خب تا اینجای کار ادیان باستانی ما را ناخالص خواندند. نکته دیگری در جای دیگری از متن است:
That brings us to my next point. The “Wiccans” and other “Pagans” don’t seem to understand that the worship of Mother Earth, the goddess, was first and foremost a fertility cult where making and raising (quality) children was seen as the most important task. Because of that the circles of Freya priestesses picked out the best man in the tribe to be their Freyr priest, because quality was what mattered the most, and naturally the best man could give them the best children. Because of that these chosen Freyr priests had several wives. The unhealthy children, the sick children, the weak or otherwise not ideal children were set out in the forest to be eaten by wolves. They didn’t do this because they were poor, but because their natural religion dictated this.
در این بخش هم گفته پریستس های هر قوم بهترین مردهای آن قبیله را برای ازدواج انتخاب میکردند تا از بوجود آمدن کودکان غیر ایده آل جلوگیری کنند. بچه های غیر ایده آل را هم در همان نوزادی در جنگل رها میکردند. شاید این به نظر غیر انسانی و وحشیانه به نظر برسد ولی باید به خاطر داشت مرگ در حلقه فرهنگی هند و اروپایی با تجدید حیات همراه است. در ضمن اگر ارباب حلقه ها را به یاد داشته باشید وقتی گاندلف خاکستری (ناخالص) مرد (بله! مرد) وقتی دوباره به دنیا بازگشت(حلقه تسلسل) تبدیل شد به گاندالف سفید(خالص). پس به خیال خودشان داشتند به کودک لطف میکردند.(داستان کتاب ارباب حلقه ها را تالکین با نگاهی به فرهنگ نورث نوشته) علاوه بر این این کا یک دلیل منطقی (هدف منطقی لزوما راه را توجیه نمیکند) هم داشت:
And this is where the modern “Pagans” realizes that they perhaps are not “Pagans” after all, because they think this is a cruel custom. However, that is the Pagan philosophy of life: only let the healthy, the strong and even only the moral, the good and beautiful survive. Only Christians appreciates degenerated children, genetically defective creatures that should not be allowed to survive, grow up and reproduce in the first place, and by doing that destroy our genetic properties in the long run. Only Christians think quantity rather than quality. Only Christians think it is terrible to kill one individual rather than let this one individual infest a whole community with his or her (genetic) poison.
بله. این روشی بود برای مقابله با تغییر بد خصوصیات ژنتیکی! البته انتخاب طبیعی هم این کار را انجام میدهد! و در ضمن اگر نظر من را بخواهید این روش اصلا و ابدا روش مناسبی نیست.
جامعه هوشمند
فرض کنید یک جامعه هدف داریم که از همه اقشار و سن ها و … میخواهیم کاری کنیم که این جامعه از نظر سطح فکری پیشرفت کند. چه باید کرد؟
راه پیشنهادی من این است:
۱- مقدمه اول:
باید قبول کرد که انسانها با هم متفاوتند. این حرف که همه مانند هم هستند یک اعتقاد بی ارزش است که کسانی که حرفی برای زدن و سری برای بلند کردن میان سرها ندارند سعی دلرند به شما بقبولانند! قطعاً انسان ها با هم متفاوتند. همه ی انسانها مدیران خوبی نیستند همانطور که همهی انسانها کارگران خوبی نیستند و همه مردم هنرمند نیستند و … من به قطعیت می توانم بگویم حتی سیستم فکری انسانها با هم به شدت متفاوت است و این تفاوت فرا تر از تفاوتهای موردی است.
۲- آموزش:
نکته قابل توجه (هدف اصلی من از نوشتن این مطلب) این است که این گروه ها نیاز به آموزش خاص دارند. یک بررسی موردی(case study) در باره کشو آمریکا:
A Nation at Risk
In 1983, the result of an 18-month-long study of secondary students was published as A Nation at Risk, and was an eye-opening declaration that students in the United States were no longer receiving superior education, and in fact, could not compete with students from other developed countries in many academic exercises. One of the recommendations the book made was to increase services to gifted education programs, citing curriculum enrichment or acceleration specifically. The US federal government was also urged to create standards for the identification and servicing of gifted students.[27]
در این گزارش (در این بخش) آمده:
Over half the population of gifted students do not match their tested ability with comparable achievement in school.
یک راه کار برای این منظور در این بخش آمده:
The Federal Government, in cooperation with States and localities, should help meet the needs of key groups of students such as the gifted and talented, the socioeconomically disadvantaged, minority and language minority students, and the handicapped. In combination these groups include both national resources and the Nation’s youth who are most at risk.
البته در بسیاری از بخش های این گزارش به موضوع آموزش ویژه برای تیزهوشان اشاره شده.
البته از مشکلات بوجود آمدن آموزش های خاص نیاز به دبیران خاص است:
Despite widespread publicity about an overpopulation of teachers, severe shortages of certain kinds of teachers exist: in the fields of mathematics, science, and foreign languages; and among specialists in education for gifted and talented, language minority, and handicapped students.
و یکی دیگر از مشکلات کتابها و منابع مخصوص است:
Because no textbook in any subject can be geared to the needs of all students, funds should be made available to support text development in “thin-market” areas, such as those for disadvantaged students, the learning disabled, and the gifted and talented.
در کشور ما سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان کتب تکمیلی ارائه میکرد(میکند).
نکته جالب دربارهی این گزارش اینست که تاجایی که من دیدم هیچ بحثی بر سر ناعادلانه بودن آموزش اختصاصی تیزهوشان نکرده. گویا برای مردم آمریکا این جدا سازی همانقدر طبیعی و بدیهی است که جدا سازی ناتوانان ذهنی حرکتی
نتیجهی این اقدامات را میتوانیم در گزارشی دیگر بخوانیم:
A Nation Deceived
In 2004, the John Templeton Foundation sponsored a report titled A Nation Deceived: How Schools Hold Back America’s Brightest Students, highlighting the disparity between the research on acceleration (which generally supports both it, both from an academic and a psychological point of view), and the educational practices in the US that are often contrary to the conclusions of that research. IRPA (Institute for Research and Policy on Acceleration) was established in 2006 at The Connie Belin & Jacqueline N. Blank International Center for Gifted Education and Talent Development at the University of Iowa through the support of the John Templeton Foundation following the publication of this report.
۳- تکثیر و خالص سازی(!):
نام این بخش شاید شما را یاد فیلم های علمی تخیلی بیندازد ولی این بخش سابقهی تاریخی جالبی دارد. برای این بخش آلمان نازی را بررسی موردی میکنیم.
در آلمان نازی پس از جنگ جهانی اول به رهبری هیتلر طبعا اولین چیزی که نیاز بود نیروی انسانی برای کار فیزیکی بود. دولت نازی برای نیل به این ۲ روش کلی را دنبال کرد اول تغییر هوشمندانهی الگوی زن و مادر در آلمان و دوم افزایش نرخ تولد (Birth-rate).
تغییر الگو:
دولت آلمان نازی تلاشی برای تغییر الگوی زیبایی زن انجام داد. هدف آنها ترویج ازدواج مردان با زنانی بود که بتوانند فرزندان قوی تری بدنیا بیاورند. باید توجه کرد که الگوی زن زیبا در قبل از این دوران مانند مدل های فعلی بوده ولی در این دوره به زنان روستایی دهقان زاده تغییر کرده. همچنین زنانی که همسر نداشتند هم میتوانستند با مراجعه به مکانهای مخصوصی با کمک افسران دست چین شده ارتش از معافیت های مالیاتی مربوط به تعداد فرزند استفاده کنند.
Unmarried mothers received a new level of support from the Nazis. This was in line with their desire to increase the pure Aryan race. Himmler started a program called Lebensborn (Spring of Life). It provided assistance in the last weeks of pregnancy to unwed mothers who had children by Schutzstaffel men, and helped with legitimisations and acted as an adoption agency to interested party members. Himmler said, “We only recommended genuinely valuable, racially pure men as Zeugungshelfer (procreation helpers)”
و عوامل دیگری که باعث افزایش نرخ تولد شده بودند:
A motherhood cult was put in place. On the 12 August (the birthday of Hitler’s mother) fertile mothers were awarded the Honour Cross of the German Mother (bronze for more than four children, silver for more than six, gold for more than eight). Prolific mothers were honoured the same as front line troops. A wartime slogan says it all, “I have donated a child to the Führer”
مجموع این اقدامات باعث بوجود آمدن نیروی انسانی در مقادیر بسیار زیاد و توسعه آلمان پیش از جنگ و تامین نیروی نظامی ارتش هیتلر شد.
البته این الگو با هیچ یک از معیار های اخلاقی-فرهنگی-مذهبی ما هماهنگ نیست ولی روش پیشنهادی من از این قرار است:
استعداد ها پس از شناسایی و آموزش به ازدواج با استعداد های دیگر ترغیب شوند (با روش هایی مثل وام بدون بهره/بلاعوض و…)
۴- استفاده از استعدادها در جای مناسب
فکر نکنم این مورد نیاز به بررسی موردی داشته باشد!
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : مَنَک, نثر
سی و یک …
30 12 2009دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : سیستم او ا داون (System Of A Down), لیریکس (lyrics)
پنج من…
9 08 2009(۱)و(۲)و(۳)
————————–
پی نوشت:
۱-لطفاً مرا(من را) زجر بدهید… اگر ندهید خودم این کار را می کنم…
۲- من در تک خونستم وز خوردن خون مستم / گویی که نیم در خون در شیره انگورم
دیدگاهها : ۱ دیدگاه »
دستهها : مَنَک, نثر
سی تمام…
9 08 2009سی ام باز هم مسافر کوچولو…
حالا دیگر رنگش از فرط خشم مثل گچ سفید شدهبود:
-کرورها سال است که گلها خار میسازند و با وجود این کرورها سال است که برّهها گلها را میخورند. آن وقت هیچ مهم نیست آدم بداند پس چرا گلها واسه ساختنِ خارهایی که هیچ وقتِ خدا به هیچ دردی نمیخورند این قدر به خودشان زحمت میدهند؟ جنگ میان برّهها و گلها هیچ مهم نیست؟ این موضوع از آن جمع زدنهای آقا سرخروئهیِ شکمگنده مهمتر و جدیتر نیست؟ اگر من گلی را بشناسم که تو همهی دنیا تک است و جز رو اخترک خودم هیچ جای دیگر پیدا نمیشه و ممکن است یک روز صبح یک برّه کوچولو، مفت و مسلم، بی این که بفهمد چهکار دارد میکند به یک ضرب پاک از میان ببردش چی؟ یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟ اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست واسه احساس وشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید: «گل من یک جایی میان آن ستارههاست»، اما اگر برّه گل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستارهها پِتّی کنند و خاموش بشوند. یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟
دیگر نتوانست چیزی بگوید و ناگهان هِق هِق کنان زد زیر گریه…
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : آنتوان دوسنت اگزوپریه, احمد شاملو
بیست و نه
9 08 2009I don’t know why nobody told you
how to unfold you love
I don’t know how someone controlled you
they bought and sold you
I look at the world and I notice it’s turning
While my guitar gently weeps
With every mistake we must surely be learning
Still my guitar gently weeps
I don’t know how you were diverted
you were perverted too
I don’t know how, you were inverted
no one alerted you
The Beatles – The Beatles (White Album) -While My Guitar Gently Weeps
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : The Beatles(بیتلز), لیریکس (lyrics)
کیوی!
12 03 2009
من به اینا حساسیت دارم! ولی رامین خیلی ازینا دوس داره!

مثه اینکه اینا به من حساسیت دارن! ولی من ازینا خیلی دوس دارم!
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : نثر
بیست و هَشت
1 06 2008آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش…
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پکشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
رهگذرهایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند
با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
می دهد امید
می نماید راه
در برون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سو
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : شعر نو
